close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه امام زمان(عج) (کامل و جامع)



قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اعضاء
ورود اعضاء
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟


عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظر شما نسبت به این وبلاگ و کافی نت الماس خانلق چیست ؟





پشتیبانی

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_


شاید این جمعه بیاید شاید ***.*** پرده از چهره گشاید شاید

اَللّهُـمَّ عَجِّـل لِوَلیِّـکَ الفَـرَج


زندگینامه امام زمان(عج)

مقدمه:

سخن گفتن دربارة حضرت مهدي (عج)، به نفس كشيدن مي ماند كه گرچه مكرّر است، امّا براي ادامة حيات ضروري است.

دربارة زندگاني و غيبت و ظهور امام زمان عليه السلام، كتاب هاي بسياري نوشته شده كه مشتمل بر هزاران مجلّد است. با اينهمه ناگفته هاي فراواني باقي مانده است كه بيان و تبيين آنها، تحقيقاتي گسترده تر و تأليفاتي افزون تر مي طلبد.

علاوه بر اينها، تبليغاتي اساسي و پيگير بايسته است تا مردم كه به حق، در دوران انقلاب شكوهمند اسلامي، با اطاعت بي چون و چرا از رهبري معظّم آن، شيفتگي خود را به مقام برتر ولايتِ حضرت صاحب الزّمان عليه السلام نشان داده اند، بيش از پيش با آن بزرگوار آشنا شوند، و با دقت در ويژگي ها، و بهره گيري از فرمايشات حضرتش، سيره و سنّت او را بيشتر بشناسند.

به راستي از ميان هزاران پرسشي كه دربارة ولادت شگفت انگيز، و امامت زودهنگام، و علت و كيفيت غيبت صغري و كبري، و چگونگي بهره وري مردم در دوران غيبت، و طول عمر، و نحوة زندگي، و كيفيت ارتباط با مردم و محل سكونت و داشتن خانواده و امكان ديدار و معناي انتظار و عوامل تأخير و تعجيل فرج، و مقدّمات ظهور، و ويژگي و تعداد ياران، و چگونگي تسلط بر سراسر گيتي، و نحوة حكومت آن حضرت مطرح است، تودة مردم و حتّي جوانان و تحصيل كردگان جامعه به چند پرسش، جوابي قانع كننده دارند؟

چند نفرند آنها كه بر اساس حقوق شوقي خودجوش، و احساس نيازي دروني، در ميان انبوه كتابهاي موجود، به جستجوي گمشده خويش برآمده و به مقصد رسيده باشند؟

و آيا آنچه در دست است جوابگوي اينهمه احتياج و اشتياق هست؟!

فصل اول

مشخصات فردي حضرت

1-1- تولد شگفت انگيز امام زمان

حكيمه خاتون، دختر امام جواد عليه السلام، بعد از وفات حضرت امام حسن عسكري عليه السلام مي گويد: بعد از اينكه امام هادي عليه السلام به شهادت رسيد و امام حسن عسكري عليه السلام در جاي پدر بزرگوار خود قرار گرفت، من به زيارت او مي رفتم، چنانچه به زيارت پدر آن حضرت مي رفتم. روزي به نزد ايشان رفتم. پس  نرجس خاتون به نزد من آمد كه چكمه ام را از پايم دربياورد.

 

 

 

 

گفتم: «اي خانم بزرگوارم! من بايد چكمة ترا دربياورم.»

گفت: «تو خانم بزرگوار من هستي!  من بايد چكمة ترا دربياورم.»

گفتم: «خير! به خدا قسم كه نمي گذارم چكمة مرا دربياوري، بلكه من ترا بر ديدگان خود مي گذارم و ترا خدمت مي كنم.»

امام حسن عسكري ˜ سخنان ما را شنيد و فرمود: «اي عمّه! خداوند ترا جزاي خير بدهد.»

من تا غروب آفتاب در نزد آن حضرت نشستم. سپس كنيزي را صدا كردم و گفت: «لباس مرا بياور تا مراجعت بكنم.»

امام حسن عسكري ˜ فرمود: «اي عمّه! امشب را نزد ما بيتوته كن. زيرا امشب، شب نيمة شعبان است و بزودي در اين شب مولودي كه كريم است و حجّت خداوند متعال بر خلق مي باشد متولّد مي شود، او كسي است كه خداوند به وسيلة او زمين را بعد از مردنش، زنده مي كند.

پس به درستي كه خداوند عزّوجلّ زود است كه ترا به وليّ خود و حجّت خود بر خلق كه جانشين من است مسرور نمايد.»

گفتم: «اي آقاي من! از چه كسي اين فرزند متولّد مي شود؟»

حضرت فرمود: «از نرجس.»

پس من به خاطر اين بشارت خوشحال شدم و نزد حضرت نرجس ˜ رفتم ولي در او اثر حملي را نديدم، پس تعجّب كردم و به امام حسن عسكري ˜ عرض كردم: «من اثر حملي را در نرجس نمي بينم.»

حضرت تبسّمي كرد و فرمود: «ما اوصياء از شكمها برداشته نمي شويم و مادرانمان، ما را در پهلوهاي خود حمل مي كنند، و ما از ارحام بيرون نمي آييم بلكه از طرف راست مادران خود بيرون مي آييم زيرا ما نورهاي خداوند هستيم كه كثيفي به ما نمي رسد.»

عرض كردم: «اي سيّد من! در چه وقتي از اين شب، آن مولود، متولّد مي شود؟»

حضرت فرمود: «در وقت طلوع فجر.»

چون من از نماز عشاء فارغ شدم، افطار كردم و به رختخواب رفتم و پيوسته مراقب نرجس بودم. چون نيمه شب شد، بر نماز خواندن برخاستم و چون نمازم تمام شد، ديدم نرجس خاتون خوابيده و هيچ مورد خاصّي وجود ندارد.

سپس بيرون رفتم تا ببينم كه فجر شده است يا نه، پس ديدم كه فجر اوّل، طالع شده است و نرجس خاتون همچنان در خواب بود، پس شكهايي به خاطرم راه يافت. در همين هنگام امام حسن عسكري ˜ از آن جايي كه نشسته بود، مرا صدا زد و فرمود: «اي عمّه! عجله نكن كه اينك امر ولادت نزديك شده است.»

پس من نشستم و سوره هاي «الم سجده» و «يس» را خواندم و در خواندن بودم كه نرجس خاتون، ترسان بيدار شد. من سريع خود را به او رسانيدم و او را به سينة خود چسبانيدم و گفتم: «نام خداي بر تو باد! احساس چيزي مي نمايي؟»

گفت: «بلي اي عمّه!»

در اين حال، ديدم نرجس خاتون، اضطراب دارد، پس او را در بغل گرفتم و نام الهي را بر او خواندم. امام حسن عسكري ˜صدا زد كه: «سورة قدر را بر او بخوان.»

از او پرسيدم: «چه حالي داري؟»

نرجس خاتون گفت: «ظاهر شد اثر آنچه مولايم فرمود.»

پس مشغول خواندن سورة قدر شدم چنانچه امام حسن عسكري ˜ امر فرموده بود. پس آن طفل در شكم نرجس خاتون نيز با همراهي مي كرد و آنچه كه من مي خواندم را مي خواند و بر من سلام كرد و من ترسيدم. امام حسن عسكري ˜ صدا زد و فرمود كه: «اي عمّه! از قدرت الهي تعجّب نكن كه حقّ تعالي كوچكهاي ما را به حكمت، گويا مي گرداند و در بزرگي، ما را در روي زمين، حجّت خود مي گرداند.»

سخن حضرت تمام نشده بود كه ناگهان حضرت نرجس ˜ از نظرم ناپديد شد و او را نديدم. گويا پرده اي ميان من و او زده شده بود. پس فريادكنان بسوي حضرت امام حسن عسكري ˜ دويدم. آن حضرت فرمود: «برگرد اي عمّه! كه او را در جاي خود خواهي يافت.»

پس من مراجعت نمودم و بعد از زمان كمي، پرده برداشته شد و نرجس خاتون را ديدم كه بر وي نوري است كه چشمم را خيره نموده و حضرت صاحب الامر ˜ را مشاهده كردم كه به سجده افتاده و انگشتان سبّابة خود را به طرف آسمان بلند كرده بود و مي گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و انّ جدّي محمّد رسول الله و انّ ابي اميرالمؤمنين.» (يعني: من شهادت مي دهم كه نيست معبودي جز خداوند و به درستي جدّ من محمّد، فرستاده خداوند، و پدرم اميرالمؤمنين است.)

آنگاه يك يك امامان را شمرد تا اينكه به خود رسيد، پس فرمود: «اللّهم انجزلي ما وعدتني و اتمم لي امري و ثبّت وطاعتي و املاء بي الارض قسطاً وعدلاً.» (يعني: خدايا وفا كن به آنچه كه به من وعده داده اي و امرم را تمام كن و قدمهايم را محكم گردان و به وسيلة من زمين را پر از عدل و داد كن.)

در روايت ديگري آمده است: چون حضرت مهدي ˜، متولّد شد به زانو درآمده و دو سبابة خود را بلند نمود. آنگاه عطسه كرد و فرمود: «الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي محمّد و آله عبداً ذكر الله غير مستنكف و لا مستكبر.» (يعني: سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است و درود خدا بر محمّد و آل او باد، بنده اي كه بدون هيچ ننگ و استكباري خدا را ياد كرد.)

آنگاه فرمود: «ظالمان گمان كردند كه حجّت خداوند باطل خواهد شد، اگر در سخن گفتن به من اجازه مي دادند هر آينه شكّ زايل مي شد.»

2-1- رفتن به عرش الهي و گفتگو با خدا

از امام حسن عسكري ˜ مرويست كه فرمود: «چون پروردگارم، مهدي اين امّت را به من عطا فرمود، ملائكه او را فرستاد كه او را برداشتند و به سراپردة عرش بردند تا آنكه او در حضور قرب الهي ايستاد.

سپس خداوند به او فرمود: «مرحبا به تو اي بندة من كه دين مرا ياري مي دهي و آنها را ظاهر مي سازي!

سوگند خوردم كه به وسيلة تو بگيرم و عطا كنم و به وسيلة تو بيامرزم و عذاب نمايم. اي ملائكه! او را با مدارا و ملاطفت بسوي پدرش برگردانيد و به او بگوييد كه او در پناه و حفظ و حمايت و نظر عنايت من است تا آن زمان كه به وسيلة او حقّ را برپا و ظاهر مي نمايم و به وسيلة او باطل را نابود مي كنم.»

3-1- رشد و نموّ اعجاز انگيز امام زمان ˜ در كودكي

حكيمه خاتون مي گويد: بعد از گذشت چهل روز از تولّد حضرت صاحب الامر ˜، ملائكه آن حضرت را بازگرداندند.

پس امام حسن عسكري ˜ من را طلبيد. چون به خدمتش رسيدم، ناگاه آن كودك را ديدم كه در پيش روي او راه مي رفت.

پس گفتم: «اي سيّد من! اين پسر، دوساله است.»

حضرت تبسّمي كرد و فرمود: «بدرستي كه فرزندان انبياء و اوصياء ˜ هرگاه امام باشند، رشدشان غير از رشد ديگران است و در هر ماه به اندازة يك سال ديگران رشد مي كنند و در شكم مادرش سخن مي گويد و قرآن مي خواند و پروردگار خود را در زمان شيرخوارگي عبادت مي كند و ملائكه، او را اطاعت مي كنند و در بامداد و پسين بر او نازل مي شوند.»

پس پيوسته در هر چهل روز، ملائكه آن كودك را برمي گرداندند تا آنكه، چند روز قبل از وفات امام حسن عسكري ˜، حضرت صاحب الامر ˜، مردي شده بود. من او را نشناختم و به امام حسن عسكري ˜ عرض كردم: «اين چه كسي است كه دستور مي فرمايي كه روبروي او بنشينم؟»

حضرت فرمود: اين پسر نرجس است! اين جانشين من است و بزودي من از ميان شما مي روم، پس سخن او را بشنو و امر او را اطاعت كن.»

پس بعد از چند روز امام حسن عسكري ˜ از دنيا رفت.

4-1- القاب و كنيه امام زمان ˜

نام: محمد

كنيه: ابوالقاسم

امام زمان ˜ هم نام و هم كنية حضرت پيامبر اكرم (ص) است. در روايات آمده است كه شايسته نيست آن حضرت را با نام و كنيه، اسم ببرند تا آن گاه كه خداوند به ظهورش زمين را مزيّن و دولتش را ظاهر گرداند.

القاب: مهدي، خاتم، منتظر، حجّت، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم و خلف صالح.

شيعيان در دوران غيبت صغري ايشان را «ناحية مقدسه» لقب داده بودند. در برخي منابع بيش از 180 لقب براي امام زمان ˜بيان شده است.

منصب: معصوم چهاردهم، امام دوازدهم شيعيان و برپاكنندة اولين حكومت واحدة جهاني در دوره آخر الزمان.

تاريخ ولادت: نيمة شعبان سال 255 هجري.

برخي روز تولد آن حضرت را هشتم شعبان و برخي ديگر 23 رمضان دانسته اند.

سال تولد آن حضرت را نيز برخي 256 و برخي 258 دانسته اند.

محل تولد: سامرا (در سرزمين عراق كنوني).

نسب پدري: ابومحمد، حسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب ˜.

نام مادر: نرجس. نام اصليِ وي مليكه، دختر يشوعاي، فرزند قيصر روم است. برخي گفته اند كه نام وي صيقل مي باشد.

5-1- اختلافات ثبت شده در سال تولد آن حضرت

در مجملي از تاريخ ولادت و شمه از حالات آن جناب در حيات پدر بزرگوارش صلوات الله عليهما در ارشاد شيخ مفيد مذكور است كه ولادت آنحضرت در شب نيمه شعبان سنة دويست و پنجاه و پنج بود. شيخ كليني در كافي و كراچكي در كنزالفوايد و شهيد اول در دروس و شيخ ابراهيم كفعمي در جنه و جماعتي موافقت كردند ولكن شيخ مفيد در مسارالشيعه سنه پنجاه و چهار گفته و در تاريخ قم تأليف حسن بن محمد بن حسن قمي مذكور است كه ولادت روز آدينه هشت روز از ماه شعبان گذشته و بروايتي شب آدينه يك نيمه از ماه شعبان برآمده سنه دويست و پنجاه و پنج از مادر در وجود آمده است و به روايتي سنه پنجاه و هفت و در شجرة پنجاه و هشت و حسين بن حمدان خصيني روايت كرده در هداية خود از عيسي بن مهدي جوهري كه گفت بيرون رفتيم من و حسين بن غياث و حسين بن مسعود و محجل بن محمد بن احمد بن الخصيب از حلا بسوي سر من رأي در سنه دويست و پنجاه و هفت پس از مداين رفتيم به كربلا پس زيارت كرديم ابي عبدالله ˜ را در شب نيمه شعبان پس ملاقات نموديم برادران خود را كه مجاور بودند مرسيد ما ابي الحسن و ابي محمد عليهما السلام را در سرمن راي و ما بيرون رفته بوديم بجهت تهنيت مولد مهدي ˜ پس بشارت دادند برادران ما ما را كه مولد پيش از طلوع فجر روز جمعه بود هشت روز از ماه شعبان گذشته تا آخر حديث كه طولانيست و در آخر آن گفته كه من ملاقات كردم اين هفتاد و چند نفر را و سئوال كردم از ايشان از آنچه خبر داد به من عيسي بن مهدي جوهري پس خبر دادند مرا به تمام آنچه او خبرداد و ملاقات كردم در عسكر يكي از مواليان حضرت جواد ˜ و ملاقات كردم ريان غلام حضرت رضا ˜ و همه خبر دادند مرا به آنچه آنها خبر دادند ولكن جمعي دعواي شهرت كردند بر نيمه و شيخ طوسي و ابن طاوس دعائي نقل كردند در آن كه خواهد آمد در باب دوازدهم و در روز كه جمعه بود خلافي نيست و در سال خلاف شديديست و علي بن حسين مسعودي در اثبات الوصيه در پنجاه و شش گفته و لكن روايت پنجاه و پنج را ذكر كرده چنانچه بيايد و و احمد بن محمد فريابي (فاريابي) را وي تاريخ مواليد ائمه عليهم السلام نصر بن علي جهضمي كه در عصر ولادت بوده در پنجاه و هشت ضبط كرده و لكن اقوي قول اوليست بجهت روايت صحيحه كه شيخ ثقه جليل ابومحمد فضل بن شاذان كه بعد از ولادت حضرت حجت ˜ و پيش از وفات حضرت عسكري ˜ وفات كرده در كتاب غيبت خود ذكر كرده و گفت حديث كرد مرا محمد بن علي بن حمزه بن الحسين بن عبيد الله بن عباس بن علي ابن ابي طالب ˜گفت شنيدم از حضرت امام حسن عسكري ˜ كه مي گفت متولد شد ولي خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و خليفه من بعد از من ختنه كرده در شب نيمة ماه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج نزد طلوع فجر و اول كسيكه او را شست رضوان خازن بهشت بود با جمعي از ملائكه مقربين كه او را به آب كوثر و سلسبيل شستند.

فصل دوم

غيبت صغري

1-2- غيب چگونه است؟

بايد گفت غيب بر دو قسم است:

1- غيب مطلق و 2- غيب نسبي

غيب مطلق آن غيبي است كه ابداً قابل ظاهر شدن نيست مثل ذات مقدّس خدا، و غيب نسبي آن غيبي است كه نسبت به بعضي از افراد در برخي از زمان ها غيب است، ولي نسبت به ديگران غيب نيست، و يا اين كه اين غيب ممكن است به حضور مبدّل گردد، مثل اينكه الآن واشنگتن براي ما غيب است از وضع آنجا و حوادث و قضايائي كه در آن شهر اتفاق مي افتد بي خبريم ولي همين غيب براي كساني كه الآن در واشنگتن هستند و حوادث و قضاياي آن شهر را با چشم مي بينند حضور است، يا وضع زندگي شما ده سال ديگر الآن براي شما غيب است، ولي هنگامي كه اين ده سال سپري شد، وضع شما بعد از ده سال براي شما حضور مي شود، البتّه آن غيبي كه جز خدا نمي داند و هيچ كس بر آن مسلّط نمي شود، غيب مطلق است كه ذات مقدّس پروردگار باشد، ولي غيب نسبي براي افراد با وسائلي قابل درك است، مثلاً ممكن است الآن شما شهر واشنگتن را كه برايتان غيب است به وسيله تلويزيون ببينيد و اين غيب حضور مي شود، يا به وسيله تلفن از حوادث آنجا در همين الآن آگاه شويد و اين غيب براي شما حضور مي شود، در مورد پيغمبر (ص) و امام (ع) قائل هستيم كه اين امور (غيب نسبي) را آنها با نيروي خداداد و امواج آزاد روح درك مي كنند و يا اينكه بر حسب ارتباط با خدا پروردگار آنها را از اينگونه امور آگاه مي كند.

البتّه ما قائل هستيم غيب مطلق (يعني ذات مقدّس پروردگار) براي آنها قابل درك نيست و هيچگاه بكنه خداوند پي نمي برند، و همان است كه خدا فرموده: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلّا هو- در نزد خدا است كليدهاي غيب و آن را نمي داند مگر خود او.

2-2- غيبت صغري

دورة غيبت صغري: (از سال 260 تا 329).

وضع امام و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان ˜ از نظرها پنهان گردد، اين پنهاني كه از آن به عنوان غيبت، ياد مي شود تا وقتي كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.

ولي طبيعي است كه وقتي امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمي گذارد، بلكه افرادي مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مي دهد، وظيفة مردم هم اين است كه با كنجكاوي دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.

بر همين اساس پس از آنكه امام زمان ˜ در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغري به وجود آمد) تا نيمة شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربّاني از جانب آنحضرت تعيين شده و واسطة بين آن حضرت و مردم شدند.

3-2- نوّاب اربعه

1- عثمان بن سعيد (رحمه الله) كه در سال 300 هجري وفات كرد.

اول ايشان عثمان بن سعيد مروي است كه آنجناب كمال وثوق و امانت به او داشت و معتمد در نزد امام علي النقي و امام حسن عسكري ˜ و وكيل امور ايشان در زمان حيات ايشان بود و از طايفه اسدي به جدش جعفر عمروي منسوب بود و او را سمان يعني روغن فروش هم مي گفتند و اين شغل به جهت بعضي از مصالح بود كه به جهت تقيه و اخفاء امر سفارت از اعداءالله روغن فروشي مي كرد و شيعيان اموالي كه از براي حضرت امام حسن عسكري ˜ مي آوردند به او تسليم مي كردند.

2- محمد بن عثمان (رحمه الله) كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 درگذشت.

از وكلاء و سفراء آن حضرت پسر او محمد بن عثمان بن سعيد مروي بود كه حضرت امام حسن عسكري ˜ او و پدرش را توثيق نموده و به شيعيان خود خبر داد كه از وكلاي فرزند مهدي است و چون هنگام وفات پدرش عثمان بن سعيد عمروي رسيد توقيعي از جانب حضرت حجه˜ بيرون آمد كه مشتمل بر تعزيت نامه بود در خصوص وفات پدرش و آنكه او نايب و منصوب از جانب ولي خدا است در امر سفارت و در مقام پدرش برقرار است.

3- حسين بن روح (رحمه الله) كه در شعبان سال 326 وفات كرد.

از وكلاء و سفراء آن حضرت جناب حسين بن روح بود كه او در زمان سفارت محمد بن عثمان از جانب او، به امر او متصدي بعضي امور بود، چند نفر از ثقات و مؤمنين و معتمدين از براي محمدبن عثمان بودند كه از آنجمله حسين بن روح بود بلكه در انظار مردم خصوصيت سابرين بمحمد عثمان بيشتر بود تا خصوميت حسين بن روح به او، جماعتي گمان داشتند كه امر وكالت و سفارت بعد از محمد بن عثمان منتقل خواهد شد به جعفر بن احمد به جهت كثرت خصوصيت او به محمد بن عثمان بلكه در اواخر عمر محمد بن عثمان جميع طعام او از خانة جعفر بن احمد بود.

4- علي بن محمد سِيْمُري (رحمه الله) كه در نيمة شعبان سال 329 از دنيا رفت، و امام به او دستور داد كه ديگر كسي را جانشين خود نكند.

از وكلاء و سفراي حضرت حجه عجل الله فرجه شيخ ابي الحسن علي بن محمد سمري بود و چون وفات شيخ ابوالقاسم حسين بن روح عليه الرحمه در رسيد به امر حضرت حجه امام عصر˜ قائم مقام خود قرار داد شيخ ابي الحسن علي بن محمد سمري را و كرامات و معجزات و جواب مسائل شيعيان را حضرت حجه الله عجل الله فرجه به دست او جاري مي فرمود و شيعيان به امر آن حضرت اموال را تسليم او مي نمودند و او بخدمت آن بزرگوار مي فرستاد و چون او را زمان وفات در رسيد شيعيان در نزد او حاضر شدند و از او خواهش كردند كه كسي را بجاي خود بنشاند و امر نيابترا به او واگذارد، او در جواب گفت كه خدا را امري هست كه بايد آن را به اتمام رساند يعني بايد غيبت كبري واقع شود.

و در روايت ديگر از شيخ صدوق عليه الرحمه آنكه چون شيخ ابوالحسن سمري را زمان وفات رسيد شيعيان در نزد وي حاضر شدند و او پرسيدند كه بعد از تو وكيل امور كي خواهد بود و كدام شخص در جاي تو خواهد نشست؟ در جواب ايشان گفت: من مأمور نشده ام كه در اين باب باحدي وصيت نمايم، و از شيخ طوسي در كتاب غيبت و از شيخ صدوق در كتاب كمال الدين روايت شده است كه چون شيخ ابوالحسن علي بن محمد سمري را وفات در رسيد توقيعي بيرون آورد و به مردم نشان داد.

4-2- زمامداران زمان حضرت

امام زمان ˜ از زمان تولد (سال 255 هجري) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهاني، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، معاصر بوده و خواهد بود؛ اما خلفاي عباسي كه در ايام غيبت صغراي آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند، عبارتند از:

1.      مهتدي عباسي (255- 256 ق.).

2.      معتمد عباسي (256- 279 ق.).

3.      معتضد عباسي (279- 289ق.).

4.      مكتفي عباسي (289- 295ق.).

5.      مقتدر عباسي (295- 320 ق.).

6.      قاهر عباسي (320- 322 ق.).

7.      راضي عباسي (322- 329ق.).

8.      متقي عباسي (329- 333ق.).

فصل سوم

غيبت كبري

1-3- مدّت و شروع غيبت كبري

دورة غيبت كبري (از سال 329 هجري قمري شروع مي شود تا وقتي كه فرمان و نهضت جهاني آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد.

غيبت كبري كه از نيمة شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدي ˜ ادامه دارد.

2-3- تداوم امامت تا ظهور

آگاه باشيد، مَثَل آل محمد • چونان ستارگان آسمان است، اگر ستاره اي غروب كند، ستارة ديگري طلوع خواهد كرد (تا ظهور صاحب الزمان ˜) گويا مي بينم در پرتو خاندان پيامبر • نعمت هاي خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد رسيده ايد.

3-3- آينده بشريت و ظهور حضرت مهدي (عج)

او (حضرت مهدي «عج») خواسته ها را تابع هدايت وحي مي كند، هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوس هاي خويش قرار مي دهند، در حالي كه به نام تفسير نظريّه هاي گوناگون خود را بر قرآن تحميل مي كنند، او نظريّه ها و انديشه ها را تابع قرآن مي سازد. (و از همين خطبه است)

در آينده آتش جنگ ميان شما افروخته مي گردد، و چنگ و دندان نشان مي دهد، با پستان هايي پرشير، كه مكيدن آن شيرين، امّا پاياني تلخ و زهرآگين دارد، به سوي شما مي آيد. آگاه باشيد! فردايي كه شما را از آن هيچ شناختي نيست، زمامداري حاكميّت پيدا مي كند كه غير از خاندان حكومت هاي امروزي است (حضرت مهدي «عجل الله تعالي فرجه الشريف») عمّال و كارگزاران حكومتها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد، زمين ميوه هاي دل خود (معادن طلا و نقره) را براي او بيرون مي ريزد، و كليدهايش را به او مي سپارد، او روش عادلانه در حكومت حق را به شما مي نماياند، و كتاب خدا و سنّت پيامبر • را كه تا آن روز متروك ماندند، زنده مي كند. (و از همين خطبه است)

4-3- آينده بشريت و ظهور حضرت مهدي (عج)

به راه هاي چپ و راست رفتند، و راه ضلالت و گمراهي پيمودند، و راه روشن هدايت را گذاشتند، پس دربارة آنچه كه بايد باشد شتاب نكنيد، و آنچه را كه در آينده بايد بيايد دير مشماريد، چه بسا كسي براي رسيدن به چيزي شتاب مي كند امّا وقتي به آن رسيد دوست دارد كه اي كاش آن را نمي ديد، و چه نزديك است امروزِ ما به فردايي كه سپيدة آن آشكار شد. اي مردم! اينك ما در آستانة تحقّق وعده هاي داده شده، و نزديكي طلوع آن چيزهايي كه بر شما پوشيده و ابهام آميز است، قرار داريم.

5-3- ره آورد حكومت حضرت مهدي (عج)

بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي «عج») كه فتنه هاي آينده را دريابد، با چراغي روشنگر در آن گام مي نهد، و بر همان سيره و روش پيامبر • و امامان (عليهم السلام) رفتار مي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان و ملّت هاي اسير را آزاد سازد، جمعيّت هاي گمراه و ستمگر را پراكنده و حق جويان پراكنده را جمع آوري مي كند. حضرت مهدي (عج) سال هاي طولاني در پنهاني از مردم به سر مي برد آن چنان كه اثرشناسان، اثر قدمش را نمي شناسند، گرچه دريافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان كنند. سپس گروهي براي درهم كوبيدن فتنه ها آماده مي گردند، و چونان شمشيرها صيقل مي خورند، ديده هاشان با قرآن روشنايي گيرد، و در گوش هاشان تفسير قرآن طنين افكند، و در صبحگاهان و شامگاهان جام هاي حكمت سر مي كشند.

6-3- اشاره به ظهور حضرت مهدي (عج)

چون آنگونه شود، پيشواي دين قيام كند، پس مسلمانان پيرامون او چونان ابر پاييزي گرد آيند.

7-3- مقصود از غيبت امام

لازم به توضيح است كه مراد از غيبت امام زمان عليه السلام آن نيست كه حضرتش از جامعة انساني بيرون رفته و در عالَمي جدا زندگي مي كند كه هيچ كس او را نمي بيند، بلكه مقصود آن است كه ديده مي شود ولي به شخص و عنوانش او را نمي شناسند، چنانكه در خبر است كه «يَرَوْنَهُ و لا يَعرِفونَه» مردم او را مي بينند ولي نمي شناسندش يا «فَيري الناسَ و يَعرِفهُم و يَرونَه ولا يَعرِفونَه» امام مردم را مي بيند و مي شناسد ولي آنها او را مي بينند اما نمي شناسند. و لذا در بعضي روايات آمده كه چون امام آشكار شود مردم گويند ما او را پيش از اين ديده بوديم. آري مهدي منتظر غايب و ناشناخته است ولي در ميان اجتماعات مسلمين رفت و آمد دارد، و به ياري و كارگشايي شيعيانش مي پردازد و درماندگان را كمك و هدايت مي فرمايد و بخصوص در اماكن متبركه و مراسم حج حاضر مي شود ولي شناخته نمي شود، او در اين ويژگي همانند حضرت يوسف ˜ است.

8-3- سئوالاتي در مورد امام زمان:

س: چرا امام دوازدهم ˜ غايب است؟

ج: به طوريكه مطالعات تاريخ جهان به ما نشان مي دهد بشر در گذشته نتوانسته از آموزگاران آسماني كه به نام پيغمبر و يا امام در اجتماع وي آمد و شد كرده اند بهره برداري كند، يا آنها را مي كشته و يا زنداني مي نموده، و بر اثر نارسايي فكر ملّت ها و توده هاي اجتماعي يك عدّه قلدران ديكتاتور و خوش گذاران كه وجود رهبران آسماني را ضدّ قدرت خود احساس مي كرده اند آنها را مي كشتند و يا ساليان دراز در تيرگي سياه چال هاي زندان محبوس مي نمودند، و فكر مردم اينقدر رسائي نداشت كه آنها نيازمند به رهبر و معلّم آسماني هستند، و در برابر نيروهاي قلدرانه ديكتاتوران آنان را حمايت كنند.

خداوند يك تير را در تركش ارشاد ذخيره كرد و يك معلّم آسماني را در پس پرده غيبت نگه داشت، براي روزي كه بشر از نظر فكري و استعداد دروني پيشروي كند و آمادگي بهره برداري از يك آموزگار آسماني پيدا كند و احساس نمايد كه فكر و انديشه پيشرفته او محتاج به يك رهبر و راهنمائي است كه فكر انسان ها را رهبري كند و آنها را در ايجاد به زيستي و تكامل صددرصد نافع علمي و صنعتي به كار بزند.

س: امام غايب ˜ الآن چه نقشي دارد؟

ج: اين سئوال به وسيله جابربن عبدالله انصاري از خود پيغمبر • شد هنگامي كه رسول الله • خصوصيّات امام دوازدهم را بيان فرمود: و جريان غيبت آن جناب را پيشگوئي كرد، جابر پرسيد: يا رسول الله! امام و رهبري كه از نظر مردم غايب است چه فايده دارد؟

حضرت فرمودند: وجود امام غايب ˜ در اجتماع نقشي دارد كه خورشيد از پس ابر داراست همچنانكه در وسط روز خورشيدي كه در پس ابر پنهان است در زمين نور مي دهد و فضاي زمين را روشن دارد، اگرچه آفتاب آن ديده نشود، وجود امام ˜ از پس پرده غيبت همين نورانيّت را داراست.

الآن در واقع تمام برنامه هاي حمايت و حفظ دين به وسيله شخص امام زمان ˜ اجرا مي شود، وگرنه اين تبليغات محدود و ناقص نمي تواند با يك صدم برنامه هاي ضدّ دين و ضدّ شيعه مبارزه كند، و اگر حمايت و حفظ دين منحصر به اين تبليغات محدود و مختص بود تاكنون دين از عالم ريشه كن شده بود.

س: آيا ممكن است انساني بيش از هزار سال عمر كند؟

ج: در اينجا بايد به اين نكته توجّه كرد: كه طول عمر براي بشر يك امر طبيعي است و مرگ يك عارضه خارجي هست كه بر بدن وارد مي شود.

بدن انسان از سلول هاي بسياري تشكيل شده و درست مانند يك ساختماني است كه از واحدهاي آجر تشكيل يافته و هنگامي كه از دور به اين بنا مي نگريم آن را يكپارچه مي بينيم، ولي وقتي نزديك مي آئيم واحدهاي آجر اين بنا كاملاً مشخص مي شود. هنگامي كه ما پوست بدن يا پاره استخوان انسان را مشاهده مي كنيم چنين مي پنداريم كه آن يكپارچه است، ولي وقتي كه تكه اي از پوست بدن يا قطعه اي از استخوان اين انسان را زير ميكروسكوپ مي نگريم، آن را تشكيل يافته از ذرّات ريزي مشاهده مي كنيم كه به هم چسبيده اند، آن ذرّات ريز سلّول ناميده مي شوند، و هرچند گاه يك مرتبه بر اثر كار و فرسودگي بدن اين سلول ها از بين مي روند و به وسيله موادّ غذايي كه به صورت خون جذب بدن مي شود سلّول هاي تازه اي جاي آن ها توليد مي شوند تا هنگامي كه برنامه توليد مثل سلول در بدن انسان (كه از نظر موضوعي آن را بدل ما بتحلّل مي نامند) ادامه داشته باشد اين بدن زنده است، ولو اينكه اين برنامه تا ده هزار سال و يا صدهزار سال ادامه داشته باشد، و در صورتي كه موادّ غذايي لازم و ويتامين هاي لازم به بدن برسد و آفات و ميكروب ها در بدن راه پيدا نكنند اين برنامه توليد مثل سلول تا هزاران سال هم ادامه خواهد داشت و در نتيجه انسان زنده مي ماند.

پس بنابراين زندگي طولاني و ممتدّ موضوعي خارج از قوانين طبيعت نيست بلكه كاملاً اين يك امر طبيعي است و امكان آن در مورد يك انساني به نام امام زمان ˜ قابل پذيرش است.

9-3- ملاقات با امام زمان

عمل اول

در تفسير برهان و مصباح كفعمي از كتاب خواصّ القرآن نقل شده است كه: حضرت صادق ˜ فرمودند: «هركس در خواندن سورة مزمل مداومت كند، پيغمبر • را مي بيند و آنچه را كه مي خواهد از آن حضرت مي پرسد و هر خيري را كه خواسته باشد خداوند به او عطا مي نمايد.»

عمل دوم

كفعمي روايت كرده است كه:

هركس سوره «انّا انزلناه» را صدمرتبه در وقت ظهر بخواند پيامبر اكرم • را در خواب مشاهده خواهد كرد.

عمل سوم

سيّد هبه الله بن ابي محمد موسوي معاصر علّامه در كتاب «مجموع الرّايق» روايت كرده است كه:

«هركس سورة جنّ را زياد بخواند، پيامبر • را مشاهده مي نمايد و هر سئوالي را كه بخواهد از آن حضرت مي كند.»

عمل چهارم

در كتاب «مجموع الرّايق» روايت شده است كه:

«هركس سورة «قل يا ايّها الكافرون» را در نصف شبِ جمعه بخواند پيامبر اكرم • را مشاهده خواهد كرد.

عمل پنجم

بعد از هفت روز روزه گرفتن، هفت مرتبه خواندن دعاي مجير با طهارت در هنگام خواب باعث رسيدن به مقصود در اين مورد مي گردد يعني انسان مي تواند فرد مورد نظرش را در خواب مشاهده نمايد.

عمل ششم

پنج مرتبه با طهارت دعاي معروف به «صحيفه» كه در «مهج الدّعوات» و غيره روايت شده است را خواندن، باعث ديدن فرد مورد نظر در خواب مي شود.

عمل هفتم

كفعمي از امام صادق ˜ روايت كرده است كه:

«هركس بعد از نماز ظهر و پيش از ظهر، بيست و يك مرتبه سورة «قدر» را بخواند نمي ميرد تا اينكه پيغمبر • را ببيند.»

عمل هشتم

كفعمي از خواصّ القرآن نقل كرده است كه:

«هركس در شب جمعه، نماز شب بجاي بياورد و پس از آن هزار مرتبه سوره كوثر را بخواند و هزار مرتبه صلوات بفرستد، پيامبر • را در خواب مشاهده مي نمايد.

عمل نهم

در بعضي از مجموعه هاي معتبر آمده است كه:

هركس اراده كند امام زمان ˜ را در خواب ببيند، بعد از نماز عشاء، دو ركعت نماز با هر سوره اي كه مي خواهد بخواند و سپس صدمرتبه اين دعا را بخواند:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يا نُورَ النُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمورْ بَلِّغْ مِنّي روحَ مُحَمَّدٍ وَ اَرْواحَ آلِ مُحَمَّدٍ تَحِيَّهً وَ سَلاماً.»

يعني:

«به نام خداوند بخشنده مهربان، اي نورِ نور! اي تدبير كنندة كارها! از جنب من بر روح محمّد و ارواح آل محمّد من درود و سلام برسان.»

10-3- شفا يافتگان به دست حضرت امام زمان ˜

ديدار شيخ حرّ عاملي با امام زمان ˜ در  ده سالگي و شفا پيدا كردن از بيماري توسّط آن حضرت

مرحوم شيخ حرّ عاملي مي گويد: «من وقتي ده ساله بودم مريضي سختي گرفتم به طوري كه فاميل و نزديكان من جمع شدند و گريه مي كردند و آماده شدند براي عزاداري و مطمئن شدند كه من در آن شب مي ميرم.

در حال خواب و بيداري بودم كه پيامبر و دوازده امام را ديدم پس به آنها سلام كردم و با يكي يكي آنها دست دادم و حضرت امام صادق ˜ با من صحبتي كرد كه يادم نيست فقط يادم هست كه آن حضرت براي من دعا كرد.

پس سلام كردم بر حضرت صاحب ˜ و به آن حضرت دست دادم و گريه كردم و گفتم: «اي سرور من! مي ترسم كه با اين مريضي بميرم و به آرزويم كه عالم شدن و عمل به دستورات الهي است نرسم.»

ايشان فرمود: «نترس! چون تا با اين مريضي نمي ميري بلكه خداوند بلندمرتبه و عالي قدر، تو را شفا مي دهد و عمري طولاني مي كني.»

در آن وقت ظرفي را كه در دستش بود به دست من داد و وقتي ازآن نوشيدم در همان لحظه شفا يافتم و مريضي ام كاملاً از من دور شد و نشستم و فاميل و نزديكانم تعجّب كردند و من چيزي از آن چه ديده بودم نگفتم تا اينكه چندروزي گذشت و بعد ماجرا را گفتم.»

شفاي چشم زن كور توسّط امام زمان ˜ و دستور آن حضرت به زن در مورد خدمت به شوهرش

شيخ شمس الدّين محمّد بن قارون مي گويد: مردي در قرية دقوسا كه يكي از قريه هاي كنار نهر فرات بزرگ است، ساكن بود.

نام آن مرد نجم و لقبش اسود بود و بسيار آدم خوب و اهل خيري بود. وي، زن صالحه اي داشته بود كه به او فاطمه مي گفتند و او نيز زن خوب وصالحه اي بود. آنها يك پسر و يك دختر داشتند كه اسم پسر، علي و اسم دختر، زينب بود.

آن مرد و زن هر دو نابينا شدند و مدّتي بر اين حالت، باقي ماندند. در يكي از شبها، زن ديد كه دستي بر روي او كشيده شد و گوينده اي گفت: «حقّ تعالي، كوري را از تو برطرف كرد. برخيز و شوهر خود، ابوعلي را خدمت كن و در خدمت او كوتاهي نكن.»

زن مي گويد: «من چشمم را باز كردم و ديدم كه خانه پر از نور است پس دانستم كه آن شخص حضرت قائم ˜ است.

11-3- نجات يافتگان به دست حضرت مهدي ˜

بالا رفتن ديوار و نجات از دست سنّي ها به بركت امام زمان ˜

شيخ محمّد انصاري مي گويد: «در سفرم به سامرّا، چون خواستم به سرداب مقدّس مشرّف شوم، مغرب گذشته بود و نماز واجب را نخوانده بودم. در مسجدي كه متّصل به درب سرداب است ديدم كه نماز جماعت است و نمي دانستم كه اين مسجد به تصرّف اهل تسنّن است و مشغول نماز عشاء هستند. پس، به اتفاق فرزندم وارد شبستان شده و در گوشه اي از شبستان مشغول نماز و سجده بر تربت امام حسين ˜ شدم و چون از جماعت فارغ شدند جمعيّت از جلوي من گذشته و به حالت غضب به من نظر مي كردند و ناسزا مي گفتند. پس دانستم كه اشتباه كردم و تقيّه نكردم.

چون همه رفتند، ناگاه تمام چراغ هاي شبستان را خاموش كرده و در را به روي من بسته و هرچه استغاثه كردم و فرياد زدم كه: «من، غريب و زوّارم!» به من اعتنايي نكردند.

در آن وقت، حالت وحشت و اضطراب عجيبي در من و فرزندم پيدا شد و مي گفتم خيال كشتن ما را دارند.

پس، گريان و نالان، با حالت اضطرار به حضرت حجّت بن الحسن ˜ متوسّل و از پروردگار به وسيلة آن بزرگوار، نجات خود را خواستيم.

ناگاه فرزندم كه نزديك ديوار بود و ناله مي كرد، گفت: «پدر! بيا كه راه پيدا شد و ستوني كه جزء ديوار و نزديك به درب شبستان مي باشد، بالا رفته است.»

چون نظر كردم، ديدم تقريباً به مقدار دو، سه وجب، ستون از زمين بالا رفته به طوري كه به آساني از زير آن مي توان خارج شد.

پس من و فرزندم از زير آن خارج شديم و چون بيرون آمديم، ستون به حالت اوليّة خود برگشت و راه مسدود شد؛ شكر خدا را به جا آوردم.

فردا آمدم همانجا را ملاحظه مي كردم هيچ اثر و نشانه اي از حركت ستون ديده نشد و سر سوزني هم شكاف در ديوار نمايان نبود.

سيراب شدن و رسيدن به قافله باطيّ الارض

سيّد حسن بن حمزه كه يكي از علماء بزرگ شيعه است به نقل از مرد صالحي نقل مي كند كه: «من در يكي از سال ها به قصد زيارت بيت الله و اعمال حج از منزلم بيرون رفتم و اتّفاقاً آن سال گرما و امراض مسري زياد شده بود.

در راه، با غفلتي كه كرده بودم از قافله عقب افتادم. كم كم از كثرت تشنگي در آن بيابان گرم بي حال روي زمين افتادم و نزديك به هلاكت بودم، كه صداي شيهة اسبي به گوشم رسيد.

وقتي چشمم را باز كردم جوان خوش رو و خوشبوئي را سوار بر اسب ديدم كه بالاي سرم ايستاده و ظرف آبي در دست داشت. از اسب پياده شد و آن آب را به من داد.

آن آب به قدري سرد و شيرين بود كه من تا به حال مثل آن آب را نخورده ام. از آن آقا سئوال كردم: «تو چه كسي هستي كه اين لطف و مرحمت را به من نمودي؟»

او گفت: «من حجّت خدا بر بندگان خدايم!

من بقيّه الله در زمينم!

من آن كسي هستم كه زمين را از عدل و داد، پُر خواهم كرد بعد از آنكه پُر از ظلم و جور شده باشد!

من فرزند حسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن موسي بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن ابيطالب (عليهم السلام) هستم!»

وقتي او را شناختم، به من فرمود: «چشم هايت را روي هم بگذار.»

پس من دستور را عمل كردم و چشمهايم را روي هم گذاشتم.

پس از چند لحظه به من فرمود: «چشمت را باز كن.» پس چشمم را باز كردم و خود را كنار قافله ديدم.

در اين موقع آن حضرت از نظرم غائب شد.

12-3- محل زندگي فرزندان و خود امام ˜

1-12-3- ديدن شهر عربي ناشناخته در دريا توسطّ طبيب فرانسوي

علّامه مجلسي مي نويسد:

«يك طبيب فرانسوي فرنگي مي گفت: من اكثراً در جزائر درياي اخضر، سياحت و تجارت مي كردم.

به حوالي اكثر جزائر كه مي رسيدم در ميان دوربين نظر مي كردم. شهري مي ديدم عظيم و وسيع كه همة آن شهر عرب بودند و آمد و شد مي كردند.

گاه بود كه بي دوربين هم مي ديدم، ولي چون جلوتر مي رفتم كسي را نمي ديدم و علامت شهري نبود و گاه بود كه تشخيص مي كردم مردي را از دور كه ريش او سياه است يا سفيد يا سرخ مو؟! و چون نيك ملاحظه مي كردم اثري از او نمي ديدم.»

2-12-3-رفتن به جزيرة خضراء و ديدن ارواح انبياء و اوصياء

مرحوم سيّد علي قاضي طباطبائي تبريزي نجفي مي گويد:

يكي از دوستانم رفتن به جزيرة خضراء را برايم نوشته بود كه در قسمتي از آن آمده است:

«تا آنكه در شب عاشوراء ناگهان ديدم آن مرد آمد و مرا در يك طرفه العين به سوي جزيره اي كه امام زمان ˜ در آن ساكن است بُرد.

پس در آنجا ديدم آنچه خارج است از حدّ وصف و بيان.

در آنجا ارواح انبياء و اوصياء بود و مشاهده نمودم از آثار عظمت آنچه را كه مدهوش شدم و ملتفت نشدم كه آيا امام زمان ˜را ديدم يا نه؟! تا برگرداند آن مرد مرا به سوي اهل خودم در يك طرفه العين.»

3-12-3- احترام مخصوص آيه الله ميلاني نسبت به اشخاص ناشناس

يكي از علماء به نقل از شخصي به نام آقاي شيخ جعفر مشهدي مي گويد: «روزي شخصي به نام سيّد جعفر به خانة مرحوم آيه الله سيّد محمّد هادي ميلاني در مشهد وارد شد.

حاضرين ديدند كه آقاي ميلاني نسبت به آن شخص ناشناس خيلي احترام كرد.

بعد از رفتن آن سيّد، بعضي از علماء حاضر در مجلس به آيه الله ميلاني گفتند كه شما برخلاف معمول نسبت به اين شخص احترام كرديد.

13-3- بشارت ظهور حضرت مهدي (عج) در اديان مختلف

1-13-3- بشارت ظهور حضرت مهدي ˜ در كتاب اوپانيشاد

در كتاب «اوپانيشاد» كه يكي از كتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مي رود، بشارت ظهور مهدي موعود ˜ چنين آمده است:

«اين مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضاي كلّي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنة درخشاني به صورت ستارة دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود و شريران را تماماً هلاك مي سازد و خلقت را از نو تجديد، و پاكي را رجعت خواهد داد... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.»

2-13-3- بشارت ظهور حضرت مهدي ˜ در كتاب «پاتيكل»

در كتاب «پاتيكل» كه از كتب مقدسة هنديان مي باشد و صاحب اين كتاب از اعاظم كفرة هند است و به گمان پيروانش، صاحب كتاب آسماني است، بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي˜ چنين آمده است:

«چون مدّت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي «ناموس آخر الزمان» و ديگري «صديق اكبر».

يعني وصي بزرگتر وي كه «پشن» نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خليفة «رام» باشد، و حكم براند، و او را معجزه بسيار باشد. هركه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند، سرخ روي باشد در نزد رام».

و دولت او بسيار كشيده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اكبر» زياده باشد، و آخر دنيا به او تمام شود. و از ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر بابا آدم˜ و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند، و بتخانة «سومنات» را خراب كند. و «جگرنات» به فرمان او بسخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياي اعظم اندازد، و هر بتي كه در هرجا باشد بشكند».

3-13-3- بشارت ظهور حضرت بقيه الله ˜ در كتاب «وشن جوك»

در كتاب «جوك» كه رهبر جوكيان هندو است و او را پيامبر مي دانند، دربارة بشارت ظهور حضرت «بقيه الله»˜ و رجعت گروهي از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت، چنين آمده است:

«آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست مي دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، كه در دين ها اختراع كرده و حق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزا دهد، و يك «كرور» دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهي كنند».

4-13-3- بشارت ظهور حضرت قائم ˜ در كتاب «دادتگ»

در كتاب «دادتگ» كه از كتب مقدسة برهمانيان هند است، بشارت ظهور مبارك حضرت قائم˜ چنين آمده است:

«بعد از آن كه مسلماني به هم رسد، در آخر الزمان، و اسلام در ميان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّي حاكمان و رياي زاهدان و بي ديانتي امينان و حسد حاسدان برطرف شود و به جز نام از آن چيزي نماند، و دنيا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بي رحم شوند، و رعيّت بي انصاف گردند و در خرابي يكديگر كوشند و عالم را كفر و ضلالت و فساد بگيرد، دست حق به در آيد، و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و بگردد همه جا (همة جهان را) و بسيار كسان را بكشد، و خلايق را هدايت كند، و آن در حالتي باشد كه تركان، امير مسلمانان باشند، و ]او[ غير از حق و راستي از كسي قبول نكند».

5-13-3- بشارات ظهور حضرت مهدي ˜ در كتاب «تورات»

در كتاب تورات كه از كتب آسماني به شمار مي رود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آنها است، بشارات زيادي از آمدن مهدي موعود و ظهور مصلحي جهاني در آخر الزمان آمده است كه چون مضمون هاي آن بشارات در قرآن كريم و احاديث قطعي و متواتر اسلامي به صورت گسترده اي وارد شده و نشان مي دهد كه مسألة «مهدويّت» اختصاص به اسلام ندارد، قسمتي از آن بشارات را در اينجا مي آوريم، و برخي از نكات آنها را توضيح مي دهيم تا موضوع تشكيل حكومت واحد جهاني، و تبديل همة اديان و مذاهب مختلف به يك دين و آيين مستقيم، بر همگان روشن شود.

گفتني است كه چون در كتاب «عهد عتيق» (يعني: تورات و ملحقات آن) همچون كتاب انجيل، از بازگشت و رجعت حضرت عيسي ˜ سخن به ميان آمده است و اين مطلب، رابطة مستقيم با ظهور حضرت مهدي˜ دارد، نگارنده نيز در ضمن بشارات ظهور حضرت مهدي˜، فرازهايي از «تورات» را آورده است تا دانسته شود كه قوم يهود نيز بر اساس آنچه در كتابهاي مذهبي خودشان آمده است همچون مسلمانان به «رجعت» و بازگشت حضرت مسيح ˜ معتقدند. و در اين باره ترديد ندارند كه بالاخره روزي فرا مي رسد كه حضرت عيساي روح الله˜ به زمين باز مي گردد و برخي از آنها را تنبيه و از برخي ديگر انتقام مي گيرد، هرچند كه بسياري از آنان بر اثر آيات و معجزاتي كه از حضرت مهدي˜ و عيساي مسيح˜ مي بينند ايمان آورده و تسليم مي شوند و در برابر حق خاضع و خاشع مي گردند.

6-13-3- بشارت ظهور حضرت مهدي ˜ در «زبور داوود»

در زبور حضرت داوود˜ كه تحت عنوان «مزامير» در لابه لاي كتب «عهد عتيق» آمده، نويدهايي دربارة ظهور حضرت مهدي˜به بيان هاي گوناگون داده شده است و مي توان گفت: در هر بخشي از «زبور» اشاره اي به ظهور مبارك آن حضرت، و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد و مستقيم، موجود است.

7-13-3- بشارت ظهور حضرت مهدي ˜ در كتاب «انجيل»

بر اساس بشارات فراواني كه در كتاب انجيل آمده است، حضرت مسيح˜ به دنبال قيام حضرت قائم (عج الله تعالي فرجه الشريف) در «فلسطين» آشكار خواهد شد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وي تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامي حضرت مهدي˜ گردند. از اين رو، در آخرين روزهاي زندگي، -و شايد در طول دوران حيات- به ياران و شاگردان خود توصيه ها و سفارش هاي اكيدي دربارة بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيداري و هوشياري و آمادگي فرموده است.

كه نام انواع انجيل را در اينجا ذكر مي كنيم:

الف) انجيل متّي

ب) انجيل مَرْقُس

ج) انجيل لوقا

هـ ) انجيل يوحَنّا

«و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند؛ زيرا كه پسر انسان است و از اين تعجّب مكنيد، زيرا ساعتي مي آيد كه در آن جميع كساني كه در قبور مي باشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد، هركه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري.»

و) رسالة پولس به روميان

ز) اعمال رسولان

8-13-3- بشارت ظهور حضرت مهدي ˜ در منابع «زرتشتيان»

در منابع زرتشتيان تصريحات زيادي به ظهور حضرت مهدي˜ شده است كه قسمتي از آنها را درمي آوريم:

1- در كتاب «زند» كه از كتب مقدّسة زرتشتيان است دربارة انقراض اشرار و وراثت «صلحا» كه پس از درهم شكستن شوكت جبّاران و بيدادگران، زمام اُمور جامعة بشري را به دست خواهند گرفت، چنين مي گويد:

«لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روي خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزي با اهريمنان باشد، امّا نه به طوري كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند؛ چه، در هنگام تنگي از جانب اورمزد كه خداي آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند ياري مي رسد و محاربة ايشان نه هزار سال طول مي كشد، آنگاه فيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي شود و اهريمنان را منقرض مي سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده، بني بر تخت نيكبختي خواهند نشست».

2- در بخش «گاتها» كه يكي از بخشهاي چهارگانة «اوستا» است (بندهاي8و9) نويدهايي در مورد ظهور حضرت مهدي˜ و سيطرة جهاني آن حضرت كه قيام شكوهمند او طبق وعده هاي انبياء در آخر الزمان به وقوع خواهد پيوست، چنين آمده است:

«و هنگامي كه سزاي اين گناهكاران فرا رسد پس آنگاه اي «مزدا»! كشورت را «بهمن» در پايان برپا كند، از براي كساني كه دروغ را به دستهاي راستي بسپرند، و خواستاريم از آناني باشيم كه زندگي تازه كنند».

3- باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نويد ظهور يگانه منجي بشريّت كه در پايان جهان خواهد آمد، چنين آمده است:

«كي اي «مزدا»! بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاي فزايش بخش پرخرد رهانندگان، كيانند آناني كه «بهمن» به ياريشان خواهد آمد، از براي آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اي اهورا».

14-3- جنگ جهاني سوّم، ارمغان تمدّن صنعتي

از روايات اسلامي و پيشگويي هاي پيشوايان استفاده مي شود كه: پيش از ظهور حضرت ولي عصر˜، فتنه ها، شورش ها و انقلاب هاي نظامي اتّفاق مي افتد و طي جنگي جهاني، يك سوّم جمعيّت روي زمين به هلاكت مي رسد، و به دنبال آن بيماري طاعون شايع مي شود، و يك سوّم ديگرش را نيز نابود مي كند.

براي روشن شدن مطلب به چند روايت كه در اين زمينه مي آوريم، توجّه فرماييد.

1- در حديثي از اميرمؤمنان علي ˜ روايت شده كه فرمود:

«مهدي˜ قيام نخواهد كرد تا اين كه يك سوّم مردم كشته شوند، و يك سوّم بميرند، و يك سوّم باقي بمانند.»

2- در حديث ديگري از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود:

«پيشاپيش ظهور حضرت قائم˜ دو نوع مرگ خواهد بود: مرگ سرخ (كشته شدن) و مرگ سفيد (مردن)... مرگ سرخ به وسيلة شمشير و مرگ سفيد با طاعون محقق مي شود».

3- در حديثي كه ابوبصير و محمّد بن مسلم از حضرت صادق˜ نقل كرده اند، چنين آمده است:

«اين امر –ظهور- صورت نخواهد گرفت تا اين كه دو سوّم مردم از ميان بروند. عرضه شد: اگر دو سوّم مردم از ميان بروند، چه كسي باقي مي ماند؟

فرمود: آيا خوشحال نيستيد كه شما يك سوّم باقي مانده باشيد؟».

4- در حديثي كه بزنطي از هشتمين پيشواي معصوم شيعه، حضرت علي بن موسي الرضا˜ نقل نموده، چنين آمده است:

«پيشاپيش اين امر –ظهور- كشتار بسيار داغي هست.

عرض كردم: «بيوح» به چه معناست؟

فرمود: كشتار مداومي كه سرد نشود و سستي نپذيرد و از شدّت و حِدّت آن كاسته نشود».

5- در ضمن حديثي كه به خط امام حسن عسكري˜ در پشت جلد كتابي يافت شده، و بزرگان شيعه آن را نقل كرده اند، چنين آمده است:

«شيعيان ما گروه رستگاران و طايفة پاكيزگان هستند. آن ها بازو و پشتيبان ما هستند و در برابر ستمگران يار و ياور ما مي باشند. پس از شعله ور شدن آتش ]فتنه ها و جنگ ها[ چشمه هاي زندگي حقيقي برايشان روان خواهد شد».

6- در حديثي كه حضرت ولي امر˜ دربارة برخي از نشانه هاي ظهور به يكي از تشرّف يافتگان محضر اقدسش فرموده، چنين آمده است:

«نشانة ظهور من، كثرت هرج و مرج و فتنه و آشوب است».

2-14-3- زمان ظهور

اين تجلي و حاكميت نهايي حق، و اين پيروزي همه جاگير و قاطع جهاني عدالت، در زمان ظهور دوازدهمين امام محقق خواهد شد، در آن دوران جامعة مطلوب اسلامي در ساية حكومت مطلوب اسلامي برقرار مي شود.

در بحث زير با بررسي صدها روايتي كه دربارة مختصات زمان ظهور آمده است، دورنماي مختصري از جامعه و نظام حاكم آن روز را ترسيم مي كنيم. فراموش نكنيم كه اين چنين جامعه و نظامي، همان طرح جامع اسلام در اين زمينه است و چيزي جز آن نيست.

اين بحث را در چند بخش زير عنوان مي كنيم:

1- در آستانة سقوط

از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است:

وي هنگامي قيام مي كند كه دنيا را هرج و مرج فرا گرفته و كشورها به يكديگر شبيخون مي زنند، نه بزرگ به كوچك رحم مي كند، نه نيرومند بر ناتوان مهر مي ورزد.

امام باقر (ع) فرمود:

«... قائم (ع) قيام نمي كند جز در هنگامي كه ترسي شديد مردم را فرا گرفته و بحران ها، آشوبها، گرفتاري ها، و بيماري آنان را احاطه كرده باشد. كشتار وحشيانه، اختلاف شديد و تفرقة ديني بين مردم افتاده و چندان دچار رنج و افسردگي شده و به جان يكديگر افتاده باشند، كه صبح و شام آرزوي مرگ كنند. آري وي در نااميدي مطلق مردم، خروج خواهد كرد.

امام صادق (ع) دربارة مراتب ايمان و نيروي پايداري يارانش چنين فرمود:

«... هريك از يارانش گويي نيروي چهل مرد دارد، دلش از پاره هاي آهن محكمتر است، اگر بر كوه هاي آهن بگذرند آن را مي شكافند، سلاح خويش را به زمين نمي گذارند تا خداي بزرگ را راضي كنند...»

و از روايت ديگري استفاده مي كنيم كه در آن روزگار:

«... مردمي با ايمان، پارسا، مخلص، دين باور، پرهيزكار، تسليم در برابر حق، بردبار، متين، بي رغبت به دنيا و مشتاق پروردگار ... خواهند بود كه خدايشان وارث قدرت و ثروت زمين ساخته و دين و آرمانشان را كه برايشان برگزيده بود در زمين مستقر گردانيده، كه جز خداي را پرستش نمي كنند، هرگونه شركي ريشه كن شده، نماز را به موقع مي خوانند و زكات را به جاي مي پردازند، و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند.»

و از امام صادق (ع) نقل شده كه دربارة پيروان راستينشان چنين مي فرمايد كه:

«... ترس از دلشان ريشه كن شده و در دل دشمنان افتاده است، هر يك از آنان از سرنيزه پيشروتر و از شير بي باكتر است...».

و نيز يكي از ياران امام باقر مي گويد:

«به آن حضرت گفتم، چنين مي گويند كه وقتي مهدي قيام كند، همة كارها برايش خود به خود رو به راه مي شود بي آنكه قطرة خوني ريخته شود، فرمود:

ابداً چنين نيست، به حق آن كه جانم در دست اوست اگر بنابود كارها بدين آساني پا گيرد، براي پيغمبر اسلام چنين مي شد، پس چرا در راه مبارزاتش دندانش شكسته شد و صورتش زخم برداشت، نه چنين نيست به خدا، جز اين كه ما و شما غرق در عرق و خون زخمهاي خود گرديم...»

از حضرت علي (ع) نقل شده كه فرمود:

«...گويي مي بينم كه خيمه هاي فراوان سرپا دشه و در زير آنها به مردم قرآن را به همان ترتيب كه نازل شده است ياد مي دهند.»

امام باقر (ع) ضمن گفتاري دربارة آن دوران فرمود:

«... علم و حكمت چندان عمومي مي شود كه زنان نيز بر اساس كتاب خدا و سنت رسول خدا حكم مي كنند.»

و دانش در رشته هاي مختلف گسترده مي شود، بدان گونه كه ميزان مسائل علمي كشف شده با گذشته قابل مقايسه نيست، به طوري كه در روايت امام صادق (ع) مثالي بدين ترتيب آمده است كه اگر ظرفيت علمي بشر هفتاد و دو حرف باشد تا آن روز فقط دو حرفش را شناخته اند، اما در آن دوران به تدريج همة هفتاد و دو حرف شناخته خواهد شد.

و در مورد رشد عقلي و اخلاقي مردم، امام باقر (ع) چنين فرمود:

«در آن روزگار كه قائم ما برخيزد و مردم در ساية حمايت وي قرار گيرند، عقلهايشان شكوفا و خصلت هاي انساني آنان كامل و بارور شود.»

«... كساني كه روزگار قائم را درك كنند، بيمارشان بهبودي مي يابد و ناتوانشان نيرومند مي شود...»

«در آن روزگار، كور، زمين گير و دردمندي نمي ماند، جز اين كه گرفتاري و بلا از او دور مي شود».

و اين حكومت حق و عدل، جهاني مي شود و شرق و غرب را فرا مي گيرد و بشر يكپارچه در چنين روزگار امن و عدالت و رفاهي نشو و نما مي كند و روابط صميمانة انساني بين هم ايمانان سراسر جهان برقرار مي شود، چنان كه گويي از اين طرف و آن طرف جهان با يكديگر سخن مي گويند و يكديگر را مي بينند و با هم همدردي و همكاري دارند...

و اين غير از روابط و قراردادهاي صلح بي اساسي است كه در گذشته براي حفظ منافع قدرتها بسته شده، و هر لحظه دستخوش ناپايداري بوده است، حتي اين چنين قراردادها، با ظهور قائم به كلي درهم مي ريزد و جاي همة آنها را عدالت راستين همگاني مي گيرد.

در آن روزگار ديگر نفاق و رياكاري بازاري ندارد و سازش و مجامله و پرده پوشي در كار نيست، همه بايد صميمانه و به راستي تسليم حكومت حق گردند وگرنه از پاي درآيند.

و اين حكومت نهايي حق و استقرار كامل عدالت و رشد همه جانبة انسانها، آخرين حلقة تاريخ بشر است، پس از آنكه همة نظام ها و مكتب ها تجربه شده و توفيق همه جانبة جهاني به دست نياورده اند. آري، اين قيام نهايي الهي دوراني- هرچند محدود- اما غرق در حق و عدالت و پايان كار تاريخ است.

15-3- اعتراف دانشمندان به لزوم حكومت جهاني

عقيده به آيندة روشن و تشكيل حكومت واحد جهاني، راه خدا و راه معنويّت و مطابق با فطرت و طبيعت است. به همين جهت، فلاسفه و انديشمندان بزرگ جهان –مادّي و الهي- در اين عقيده با هم شريكند، و در انتظار روزي به سر مي برند كه حكومت واحد جهاني بر اساس معيارهاي الهي و انساني تأسيس گردد و جهان نويني پديد آيد و بشر در زير يك پرچم و تحت فرمان يك فرمانده قرار گيرد و از همة دردها و رنج ها رهايي يابد.

«انديشمندان بزرگ براي از بين بردن جنگها و خصومتها و برطرف ساختن بحران هاي منطقه اي و بالاخره براي جلوگيري از جنگها و كشمكشهايي كه سرانجام به جنگ جهاني سوّم خواهد انجاميد، تنها راهي كه پيدا كرده اند اين است كه: بايد فكر پوسيدة «نژاد برتر» را از مغزها بيرون ريخت، و «جهان وطني» را جايگزين تبليغات ناسيوناليستي قرار داده، مرزهاي جغرافيايي را در هم ريخته، شالودة حكومت واحد جهاني را (بر اساس عدالت و آزادي) استوار ساخت».

اينك عين گفتار و نظرية چند تن از دانشمندان مشهور جهان را يادآور مي شويم.

1- اينشتين

دانشمند و فيزيك دان بزرگ، معتقد است كه ملل مختلف جهان از هر رنگ و نژادي كه باشند، مي توانند و بايد زير يك پرچم واحد بشريّت، در صلح و برابري و برادري زندگي كنند. نامبرده در اهميّت و ارزش حكومت واحد جهاني براي زندگي انسانها، تا آنجا پيش رفته است كه صريحاً مي گويد:

«حكومتهاي متعدد خواه و ناخواه به نابودي بشر منجر خواهد شد، و مردم جهان يكي از دو راه را بايد انتخاب كنند: يا بايد حكومت جهاني با كنترل بين المللي انرژي تشكيل شود، و يا حكومتهاي ملّي جداگانة فعلي، همچنان باقي بماند و منجر به انهدام بشري گردد.»

2- فوليتر فرانسوي

«هيچ كس براي شهرهاي خودش عظمت آرزو نكرد مگر آن كه آرزومند بدبختي و نيستي ديگران شد».

3- پروفسور آرنولد توين پي

وي كه از شخصيت هاي متفكّر انگليسي است، ضمن نطقي كه در كنفرانس صلح «نيويورك» ايراد نموده به ضرورت تشكيل حكومت واحد جهاني اشاره كرده، و چنين مي گويد:

«تنها راه صلح و نجات نسل بشر، تشكيل يك حكومت ]واحد[ جهاني، و جلوگيري از گسترش سلاح هاي اتمي است.»

4- ويليام لوكا اريسون، فيلسوف آمريكايي

«ما به مملكت واحد و قانون واحد و قاضي واحد و حاكم واحد براي بشر، اعتراف مي كنيم. تمام شهرهاي دنيا، شهر ما و هر يك از جامعة بشر، ابناي شهر ما و ابناي وطن ما هستند. ما زمين شهرهاي خود را دوست مي داريم به مقداري كه شهرهاي ديگر را دوست مي داريم».

5- دانته، اديب شهير ايتاليايي

«واجب است كه تمام زمين و جماعاتي كه در آن زيست دارند به فرمان يك امير باشند، كه آنچه را مورد حاجت است مالك باشد تا جنگ واقع نشود و صلح و آشتي بر قرار شود».

فصل چهارم

ظهور و بعد از آن

1-4- داشتن علامتي مانند علامت ختم نبوت حضرت رسول•

علامتي در پشت كمر ايشان است مثل علامتي كه بر پشت مبارك رسول خدا • بود كه به آن ختم نبوّت مي گفتند.

2-4- ظهور نشانه هاي عجيب و غريب آسماني و زميني

يكي از اين نشانه ها، سُرخي آسمان است كه در بسياري از روايات نيز آمده است و به روايت نعماني از اميرالمؤمنين˜ نقل شده است كه:

«آن سرخي، اشك چشم حاملان عرش بر اهل زمين است».

3-4- كُند شدن و از سرعت افتادن حركت سريع افلاك

فضل بن شاذان در كتاب «غيبت» خود از امام صادق˜ روايت كرده است كه فرمود: «حضرت قائم˜ هفت سال حكومت مي كند كه مطابق هفتاد سال از سال هاي عمر شما مي شود.»

شيخ طومسي در كتاب «غيبت» در روايتي طولاني آورده است كه:

«خداوند در زمان آن حضرت به فلك امر مي فرمايد كه گردش او كُند شود تا اينكه در ايّام حكومت او هر روز، ده روز؛ و هر ماه، ده ماه؛ و هر سال، ده سال مي شود.»

فضل بن شاذان در كتاب «غيبت» از حضرت باقر˜ روايت كرده است كه فرمود:

«حضرت قائم˜، سيصد و نه سال پادشاهي خواهد كرد، همان طور كه اصحاب كهف در غار درنگ كردند، آن حضرت زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد، آنگاه كه پر از ظلم و جور شده باشد.»

4-4- از بين رفتن وحشي گري و نفرت از ميان حيوانات

خوي وحشي گري و نفرت و همچنين دشمني از ميان حيوانات حتّي ميان آنها و انسان ها از بين مي رود، همان طور كه پيش از كشته شدن هابيل اين چنين بود.

شيخ صدوق در كتاب «خصال» از اميرالمؤمنين˜ روايت كرده است كه فرمود:

«اگر حضرت قائم ظهور كند، ميان درندگان و چارپايان، صلح برقرار مي شود، به طوري كه يك زن ميان عراق و شام راه مي رود و پايش را روي هيچ گياهي نمي گذارد و هيچ درنده اي او را به هيجان نمي آورد و نمي ترساند.»

گوسفند و گرگ و گاو و شير و مار و انسان از يكديگر در امان مي مانند.

گوسفند و گرگ در يك مكان زندگي مي كنند و كودكان با مارها و عقربها بازي مي كنند و آنها بچّه ها را اذيّت نمي كنند و خلاصه اين كه شرّ مي رود و خير مي ماند.

5-4- دادن نيروي 40 مرد به هر يك از ياران امام زمان (عج)

حضرت لوط به قوم خود گفت: «لو انّ لي بكم قوّه او آوي الي ركن شديد» مگر با مقايسه و آرزوي قوّت و نيروي حضرت قائم˜، و ذكر نكرد مگر قدرت اصحاب او را كه به هركدامشان چهل مرد داده مي شود.

در كتاب «كمال الدّين» از اميرالمؤمنين˜ روايت است كه فرمود:

«آن جناب دست خود را روي سر عبادت كنندگان مي گذارد، پس هيچ مؤمني نماند كه دلش سخت تر از پارة آهن نباشد و خداوند به او قدرت چهل مرد را مي دهد.»

در كتاب «بصائر الدّرجات» صفّار از امام باقر˜ روايت است كه فرمود: «وقتي امر ما واقع شود و مهدي ما بيايد، هر مردي از شيعيان ما، جري تر از شير و گذارنده تر از نيزه مي شود، و دشمن ما را با پاي خود پايمال مي كند و او را با دست خود مي زند و اين كار در هنگام نزول رحمت خدا و فرج او بر بندگان است.»

6-4- زره رسول خدا• فقط اندازة قدّ شريفِ حضرت قائم˜ است.

زره رسول خدا• فقط بر قامت حضرت مهدي˜ راست مي آيد. چنانكه در كتاب «بصائرالدّرجات» از امام صادق˜ روايت است كه بعد از ذكر چيزهايي از قبيل سلاح و موارث انبياء كه در نزد ايشان است، فرمود: «به درستي كه قائم ما كسي است كه وقتي زره رسول خدا• را بپوشد آن را پر كند و به اندازه باشد يعني كوچك يا بزرگ نباشد و همانا ابوجعفر˜ آن را پوشيد پس بزرگتر از قامتش بود.»

7-4- آوردن احكام ويژه اي كه تا زمان حضرت قائم˜ ظاهر و اجراء نشده است.

آوردن احكام ويژه اي كه تا زمان حضرت قائم˜ ظاهر و اجرا نشده است. چنانكه در كتاب «كافي» و «كمال الدّين» از حضرت صادق˜ روايت شده است كه فرمود: دو خون است كه از جانب خداي تعالي حلال است و احدي در آن حكم نمي كند تا اينكه قائم ما اهل بيت ظهور كند.

هرگاه خداوند متعال، قائم ما اهل بيت را برانگيخت، به حكم خداوند در آن حكم مي كند و دليل بر آن نمي خواهد. زناكاري كه همسر دارد را سنگسار مي كند و گردن كسي كه زكات نمي دهد را مي زند.

در كتاب «خصال» از امام صادق˜ و امام كاظم˜ روايت است كه فرمود: «هرگاه قائم ما ظهور كرد، به سه حُكم، حكم مي كند كه احدي قبل از او به آنها حكم نكرده است، پير زناكار را مي كشد، مانع زكات را مي كشد و به برادر از برادرش در عالم ذرّ ارث مي دهد، يعني هر دو نفر كه در آنجا ميانشان عقد اخوّت و برادري بسته در اين جا از يكديگر ارث مي برند.»

8-4- پيدا شدن تمام مراتب علوم

تمام علوم در زمان حضرت قائم˜ بيرون مي آيد.

علم، بيست و هفت حرف است. تمام علومي كه پيامبران آورده اند دو حرف بود و مردم تا امروز بيش از اين دو حرف را نشناختند.

پس زماني كه قائم ما˜ خروج مي كند بيست و پنج حرف را بيرون مي آورد. سپس تمام بيست و هفت حرف علم را در ميان مردم منتشر مي كند.»

شيخ صفا در «بصائر» از آن جناب روايت كرده است كه فرمود: «در انتهاي شمشير رسول خدا• صحيفة كوچكي بود كه حضرت علي˜، پسرش امام حسن˜ را خواست و آن صحيفه را به او داد و فرمود: «آن را باز كن»

امام حسن˜ نتوانست آن را باز كند، پس آن را براي او باز كرد و فرمود: «بخوان»

پس امام حسن˜ حرفي را بعد از حرفي خواند: «الف، با، سين، لام و ...»

سپس حضرت علي˜ آن را بست و به پسرش امام حسين˜ داد، پس او هم نتوانست آن را باز كند. حضرت علي˜ آن را براي او باز كرد و فرمود: «بخوان»

پس امام حسين˜ نيز مانند برادرش، آن را به همان صورت خواند.

سپس حضرت علي˜ آن صحيف را بست و به پسرش محمّد بن حنفيّه داد، او هم نتوانست آن را باز كند. پس آن را براي او باز كرد و فرمود: «بخوان»

ولي او نتوانست چيزي از آن را بخواند.

سپس حضرت علي˜ آن را گرفت و بست بر شمشير رسول خدا• آويزان كرد.

راوي پرسيد: «در آن صحيفه چه بود؟»

حضرت فرمود: «در آن حروفي بود كه از هر حرفي از آن هزار درب باز مي شود. تاكنون فقط دو حرف از آن بيرون آمده است.»

9-4- جاري شدن نهري از آب و نهري از شير از پُشت شهر كوفه

دو نهرِ آب و شير از پُشت شهر كوفه كه محلّ سلطنت آن حضرت است از سنگ حضرت موسي˜ كه با ايشان است جاري مي شود.

وقتي پشت كوفه فرود آمدند پيوسته آب و شير از آن جاري مي شود. پس هر كسي كه گرسنه باشد سير مي شود و هر كسي كه تشنه باشد سيراب مي گردد.»

10-4- فرود آمدن حضرت عيسي از آسمان براي ياري امام زمان˜

حضرت روح الله، عيسي بن مريم (عليهما السلام) براي ياري حضرت مهدي˜ از آسمان فرود مي آيد و پشت سر آن حضرت نماز مي خواند.

در كتاب «كمال الدّين» از رسول خدا• روايت است كه فرمود:

«قسم به آن كه مرا به پيامبري فرستاد كه اگر نماند از دنيا مگر يك روز، خدا طولاني مي كند آن روز را تا اينكه فرزندم مهدي قيام كند و حضرت عيسي فرود مي آيد و پشت سر او نماز مي خواند.»

شيخ طوسي در كتاب «غيبت» از آن حضرت روايت كرده است كه به حضرت فاطمه (عليهماالسلام) فرمود: «اي فرزند من! به ما اهل بيت، هفت چيز داده شده كه به احدي پيش از ما داده نشد:

1-   پيغمبر ما بهترين پيغمبران است و آن پدر تو است.

2-   وصيّ ما بهترين اوصياء است و آن شوهر تو است.

3-   شهيد ما بهترين شهداست و آن حمزه، عموي پدر تو است.

4-   كسي كه دو بال سبز دارد و در بهشت پرواز مي كند، از ما است. (ظاهراً اشاره به جعفر بن ابي طالب (ع) است.

5 و 6- دو سبط اين امّت يعني حسن و حسين از ما هستند.

7- قسم به خداوندي كه خدايي جز او نيست، مهدي اين امّت از ما است، همان كسي است كه حضرت عيسي پشت سر او نماز مي خواند.»

11-4- خروج دجال

آن ملعون ادعاي الوهيت نمايد و به وجود نحس او خونريزي و فتنه در عالم واقع خواهد شد و از اخبار ظاهر شود كه يك چشم او ماليده و ممسوح است و چشم چپ او در ميان پيشاني او واقع شده و مانند ستاره مي درخشد و پارچة خوني در ميان چشم او واقع است و بسيار بزرگ و تنومند و شكل عجيب و هيئت غريب و بسيار ماهر در سحر است و در پيش او كوه سياهي است كه به نظر مردم مي آورد كه كوه نانست و در پشت سر او كوه سفيدي است كه از سحر به نظر مردم مي آورد كه آبهاي صاف جاري است و فرياد مي كند: «اوليائي انا ربكم الاعلي» و شياطين و مردة ايشان از ظالمين و منافقين و سحره و كهنه و كفره و اولاد زنا بر سر او اجتماع نمايند و شياطين اطراف او را گرفته و به جميع نغمات و آلات لهو و لعب و تفنني از عود و مزمار و دف و انواع سازها و بربط ها مشغول مي شوند كه قلوب تابعين او را مشغول به آن نغمات و الحان مي نمايند و در انظار ضعفاء العقول از زنان و مردان چنان به جلوه درآورند كه همة ايشان را به رقص آورند و همه خلق از عقب سر او مي روند كه آن نغمات و الحان و صداهاي دلربا را بشنوند گويا كه خلق همه در سكر و مستي مي باشند و در روايت ابوامامه است آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند هر مومني كه دجال را ببيند آب دهن خود را بر روي او بيندازد و سورة مباركه حمد را بخواند به جهت دفع سحر آن ملعون كه در او اثر نكند چون آن ملعون ظاهر شود عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد و ميان او و لشگر قائم˜ جنگ واقع شود بالاخره آن ملعون به دست مبارك حضرت حجه اللهي˜ يا به دست عيسي بن مريم˜ كشته شود.

12-4- ********************

فصل پنجم

1-5- مزيت شگفت انگيز متولّدين شب نيمة شعبان

در حديثي از امام صادق˜ مرويست كه: «شبي كه در آن قائم˜ متولّد مي شود، هيچ مولودي در آن متولّد نمي شود، مگر آنكه مؤمن باشد و اگر در زمينِ اهل شرك متولّد شود، به بركت امام˜، خداوند او را به سوي ايمان مي كشاند.»

2-5- وصف رستاخيز

تا آنجا كه امور زندگاني پياپي بگذرد، و روزگاران سپري شود، و رستاخيز برپا گردد، در آن زمان، انسان ها را از شكاف گورها، و لانه هاي پرندگان، و خانه درندگان، و ميدان هاي جنگ، بيرون مي آورد كه با شتاب به سوي فرمان پروردگار مي روند، و به صورت دسته هايي خاموش، و صف هاي آرام و ايستاده حاضر مي شوند، چشم بينندة خدا آنها را مي نگرد، و صداي فرشتگان به گوش آنها مي رسد. لباس نياز و فروتني پوشيده درهاي حيله و فريب بسته شده و آرزوها قطع گرديده است. دل ها آرام، صداها آهسته، عرق از گونه ها چنان جاري است كه امكان حرف زدن نمي باشد، اضطراب و وحشت همه را فرا گرفته، بانگي رعدآسا و گوش خراش، همه را لرزانده، به سوي پيشگاه عدالت، براي دريافت كيفر و پاداش مي كشاند.

3-5- معراج پيامبر

چنان كه در كتاب «خصال» نوشتة صدوق (قدس سره) روايت شده كه پيامبر اكرم• را 120 مرتبه به معراج بردند و در همة مراتب هم خداي تعالي، پيامبر• را به دوستي و ولايت عليّ بن ابيطالب(عليهما السلام) سفارش مي كرد و حتّي زيادتر از ديگر فرايض سفارش مي فرمود.

4-5- بخش هايي از زندگي امام

دوران زندگي آنحضرت را مي توان در چهار بخش خلاصه كرد:

1- دوران پدر (حدود پنج سال)

2- دوران غيبت صغري كه با چهار نفر از سفراي خاص خود به ترتيب: عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح و علي بن محمد سيمري تماس داشت و سپس به علي بن محمّد سيمري، دستور داد كه جانشيني براي خود تعيين نكند.

3- غيبت كبري و انتظار آن حضرت و ملاقات بعضي با آن حضرت... كه آن حضرت در اين زمان، زمام امور را به «وليّ فقيه» (مجتهد جامع شرائط) سپرده است.

4- دوران درخشان ظهور آن حضرت، و حكومت جهاني او.

5-5- مصائب و درودهاي امام زمان

1-5-5- مصائب

خاطرة كربلا بسيار جانسور و غمبار است، هيچكس عمق آن فاجعه را مانند امام زمان˜ درك و لمس نمي كند، آنحضرت به ياد مصائب جانگداز و جگرسوز امام حسين˜ بياناتي دارد كه در اينجا به چند فراز از آن كه از زيارت ناحية مقدّسه گرفته شده مي پردازيم، در فرازي مي فرمايد:

«اگر زمانه مرا تأخير انداخت، و مقدّرات مرا از ياري تو جلوگيري كرد، صبح و شب به ياد مصائب تو گريه مي كنم، و از بام تا شام سرشك از ديده مي بارم و ندبه مي نمايم، و بجاي اشك خون مي گريم.»

«اي جدّ بزرگوار فراموش نكنم آن هنگام را كه: اسب بي صاحبت، رميده به سوي خيمه هاي تو آمد، همهمه مي كرد و سرشك اشك از چشمانش سرازير بود، و (با زبان بي زباني) مي گفت: واي از اين ظلم و ستم امّتي كه پسر دختر پيامبرشان را كشتند».

2-5-5- درودها

«سلام بر كسي كه با خون زخمهايش غسل داده شد».

«سلام بر كسي كه با جامهاي نيزه و شمشير، شربت شهادت به كامش ريخته شد».

«سلام بر كسي كه رگهاي قلبش با تير دشمن بريده شده».

«سلام بر كسي كه محاسنش به خون خضاب شد، سلام بر چهرة بر خاك نهاده ات».

«سلام بر آن بدن برهنه كه لباسهايش را غارت كردند».

«سلام بر دنداني كه با چوب خيزران كوبيده شد».

«سلام بر سرِ برفراز نيزه».

6-5- يك رباعي در مدح امام زمان˜

تنگ است بسي به سينه ام راه نفس              از بس كه به راه حق نمي بينم كس

پُر گشته جهان سراسر از ظلم و نفاق            اي پادشه عصر به فرياد برس

 

فهرست مطالب

1- نهج البلاغه امام علي (ع)

2- منتهي الآمال (زندگاني چهارده معصوم عليهم السلام) ، حاج شيخ عباس قمي

3- النَّجم الثّاقِب يا مهدي موعود، مرحوم حاج ميرزا حسين طبرسي نوري ره

4- سوگنامه آل محمد، محمد مهدي اشتهاردي

5- شناخت اسلام، شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي- شهيد دكتر محمد جواد باهنر- دكتر علي گلزاده( غفوري)

6- نشاني از امام غايب عليه السلام، دكتر محمد مهدي ركني

7- خاندان عصمت عليهما السلام، سيد تقي واردي

8- ظهور حضرت مهدي عليه السلام از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، سيد اسد الله هاشمي رشيدي

9- حضرت مهدي عليه السلام، فروغ تابان ولايت، محمد مهدي اشتهاردي

10- گزارشاتي عجيب از محل زندگي فرزندان امام زمان، نشر گل نرگس

11- شفايافتگان و نجات يافتگان امام زمان عليه السلام، نشر گل نرگس

12- شگفتي ها و عجايب دنيا در بعد از ظهور امام زمان عليه السلام، نشر گل نرگس

13- چگونگي ملاقات با امام زمان عليه السلام، نشر گل نرگس

14- عجايب و معجزات شگفت انگيزي از امام زمان عليه السلام، نشر گل نرگس

15- دين شناسي ابتدائي يا حلّ المسائل مشكلات مذهبي، سيد احمد علم الهدي

شاید این جمعه بیاید شاید************پرده از چهره گشاید شاید%

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

برای سلامتی امام زمان(عج) و برای تعجیل در ظهور آقا صلوات

 

      


درباره : زندگی نامه , امامان ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15

برچسب ها : امام زمان عج , مهدی , زمان , قائم , حضرت مهدی عج , امام ولی عصر عج , زندگی نامه امام زمان عج , زندگی نامه حضرت مهدی عج , امام 12 , امام دوازدهم عج , امام مهدی عج , عج ,
بازدید : 123
[ جمعه 08 شهريور 1392 ] [ جمعه 08 شهريور 1392 ] [ رضا قدرتی ]
مطالب مرتبط
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
این نظر توسط milad در تاریخ 1392/7/14 و 13:07 دقیقه ارسال شده است

سلام من لینکتون کردم شما هم منو با اسم نایس اندروید لینک کنید.
اگر مایل به لینک کردن من نیستید خبر بدید
ممنون از سایت خوبتون


.: Weblog Themes By goldtem.rozblog.com :.

::

موضوعات
مذهبی
زندگی نامه
عمومی
پزشکی
کامپیوتر
جستجو


آرشيو مطالب
آخرين مطالب
ثبت نام اینترنتی کارت هوشمند ملی تاریخ : یکشنبه 14 اردیبهشت 1393
بازی های های بومی و محلی خراسان شمالی تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393
5 روش گرفتن حال مزاحم تلفني ايرانسل تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392
مسابقات کشتی با چوخه خانلق تاریخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392
چگونه بدون اینترنت وبگری کنیم؟+دانلود تاریخ : پنجشنبه 01 اسفند 1392
صفات پرهیزگاران تاریخ : یکشنبه 20 بهمن 1392
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 46 نفر
بازديدهاي ديروز : 46 نفر
كل بازديدها : 50,076 نفر
بازدید این ماه : 46 نفر
بازدید ماه قبل : 46 نفر
کل نظرات : 22 عدد
كل مطالب : 60 عدد
افراد آنلاین : 1 نفر
آروین گلشنی